یک ورق ترانه در کوچه تنهایی دل در یک ورق ترانه گفتم ازعشق از تنهایی شقایق آخه من از قبیله عاشق پرستم * * * * ای نا آشنای کوچه ها غریب این کوچه شدی من وارث کوچه غم تو مثل یه سایه شدی * * * * من از قبیله عشق " خسته تنم اون عاشق می نخورده مست "منم تو اون غریبه و نا آشنا به کوچه ها منم مسافر شب و دلواپس لحظه هام * * * * اینروزای سخت قفس در آرزوی یک نفس پایان این قصه همین نه راه پیش نه راه پس * * * * تو این شبای خستگی پیدا نشد حتی قاصدگی سلاممن بتو همدم زندگی بتو (تنهایی) دوست همیشگی یا علی رویا
|
|

