با کوهی بر دوشم از کنار نگاه بی تفاوت تو میگذرم در خیالم بدنبال کمکی از تو میگردم چشم بر هم میگذارم و بر رویاهایم میخندم * * * * بغض سنگینی در گلو دارم که حتی با مهربانی هم نشکست در کوچه های دلتنگیم نگاه مهربان مادرم گم شد چشم بر هم میگذارم و اشکهایم را رها میکنم * * * * کنار پنجره آرزوها تنها نشسته ام و پرواز کبوتر تنها را نظاره می کنم آیا کسی پروازش را می بیند؟ چشم بر هم میگذارم کبوترها را میشمارم * * * * دنیای بدیست جای خالی خوبهارا کسی نمیتواند پر کند میگذارم همه همه چی بگویند سکوت میکنم * * * * دنیای پر رنجیست چشمها با هیچ آبی شسته نمیشود دلها همه تاریک مهربانی شکست می خورد از نامردی نامری هم میشکند از ..... نا مردی خوشا به حال آنکه نفهمیدو برد * * * * یک مثنوی حرف دارم زمان کووووو؟ سکوت همه جا حاکم است واژه هارا مزه میکنم دوست دارم بگویم هر چه ته ذهنم تلمبار شده فریاددددددد کنم همه را خودم بگویم شکل حرف کسی نباشد ولی باز هم کلمه هارا قورت میدهم * * * * زندگیم در دست غریبه ای مثل سایه پیچ میخورد طعم گس پشیمانی همراه با ترس تلاش میکنم از کنار زندگی بگذرم چون هنوز غریبه غریبه است تنها نشسته ام تا جاده به من نزدیک شود دلم به حال سادگیم سوخت که برای تو دل سوزاندم و تورا در دلم جا دادم دلم تنگ است * * * * رویایی بودنم کار دستم داد تورا مثل خودم دیدم به دلم راهت دادم مردی که در تو خودش را به عاشقی زده بود و من الکی دل بستم با کمی تردید هیچوقت در زندگیم به (( نه )) فکر نکردم * * * * هیچوقت فکر نکردی که چگونه دلم را شکستی و روزی که فهمیدم میدانی که دلم شکستهههه بی تفاوت گذشتی دلم تنگ استتتتتت * * * * چشمهایم را میبندم رویا هایم را می بینم رویای ناتمام ۱۸ سالگی اممم فریاد میزنم اشتباههه استتتتت صدایم را نمیشنوند چه کوهی بر دوش از انتخاب عجولانه یا علی رویا |
|

