سلام سلام بهار... باز هم آمدی مثل همیشه سبز ولی با چشم تر آمدی آسمانت بارانیست حس می کنم گلبرگهای نسترنت پر از شبنم تنهایی ست بله بهار منتظرت بودم که بیایی میدانستم با بغض میایی بهار سرم را بر شانه سبزت میگذارم همراه با صدای بارانت برایت از دلم میگویم چه دلی ست این دل من؟ دلم را شکسته اند.. دلی را شکسته اند که حرمت نمیشکند! چشمم را گریانده اند.... چشمی را گریاندند که نگاهش به طلوع خورشید است صداقتم را به مسخره گرفتند حمایتم را چزاندن...رفاقتم راسوزاندن بهار...میدانم تو هم غمگین آمدی میدانم طاقت ماندن نداری زود میروی زود زود همان طور که پاییز تاب ماندن نیاورد همان طور که زمستان در سکوت گریست و رفت تو میروی......همانطور که نسیم رفت زمانیست که کودکی ام رفته است..در چشم بر هم زدنی .. جوانیم میرود.....پس منهم میروم... ولی زمین میماند...میچرخد... و تو باز هم میایی.. شاید کسی جایی باز هم بتو بگوید... سلام بهار رویا
سلام دوستان مهربانم پیشاپیش سال جدید و عید نوروز را به شما تبریک و تهنیت میگم و آرزوی سلامتی برای همه دوستان دارم در ضمن این آخرین پست بود که آپ کردم همین جا از همگی خداحافظی میکنم لطف کنید برام دعا کنید.منم براتون دعا میکنم ..نمی دونم شاید یه وقت یه جا بازم همو دیدیم همتونو دوست دارم....به امید دیدار یا علی
سلام زندگی وقتی زیباست که عزت و کرامت انسان حفظ شود..خون حسین((ع)) چون رود در بستر تاریخ و زمانه جاری است تا همه بدانند حق و حقیقت همیشه پیروز است. سالروز تاسوعا و عاشورای حسینی را به همه مسلمانان..بخصوص شیعیان امام حسین (ع) تسلیت عرض میکنم......
بازم دلم جوشید بازم روز شوریدن دلها بازم روز عاشق کشون خدایا بازم یاس کبود سیاه پوشید شط فرات از خجالت جوشید * * * * نو عروس دشت خونین نینوا با تن خونین داماد حرف میزد در رویا بازم گلوی خشک طفل شیر خواره برای قطرهای آب میگریه * * * * دخترک مظلوم بیقراره سه ساله در خیال در حال صحبت با باباشه بازم بانوی تنهاییهای تاریخ بیاد عشقش دانه های صبر میبافه * * * * در زیر چادر سیاه پر نورش حلقه های مهر را بر دل اسلام می کوبه بازم دل یه عاشق...کنار معشوق بیگناه زیر رگبار دشمن قرار میگیره * * * * با زدن هر ضربه بر دست و فرقش ایثار محبت و عشق را بیامو زه بازم در این آشفته دشت و بیابون عاشق خدا نماز با عشق میخونه * * * * در میان تیرهای دمادم با معشوق همچنان راز دل می گویه بازم صحرای نینوا پر شد آری اینجا پر از شقایقهای خونیند * * * * هر کدوم در گوشه ای از اینجا دارند پر افتخار ترین خاطره بازم دلم امروز غمگینه میدونم...این حسینم......این حسین اشکامو میبینه یا علی رویا
یک ورق ترانه در کوچه تنهایی دل در یک ورق ترانه گفتم ازعشق از تنهایی شقایق آخه من از قبیله عاشق پرستم * * * * ای نا آشنای کوچه ها غریب این کوچه شدی من وارث کوچه غم تو مثل یه سایه شدی * * * * من از قبیله عشق " خسته تنم اون عاشق می نخورده مست "منم تو اون غریبه و نا آشنا به کوچه ها منم مسافر شب و دلواپس لحظه هام * * * * اینروزای سخت قفس در آرزوی یک نفس پایان این قصه همین نه راه پیش نه راه پس * * * * تو این شبای خستگی پیدا نشد حتی قاصدگی سلاممن بتو همدم زندگی بتو (تنهایی) دوست همیشگی یا علی رویا
سلام تا صحبت عشق شد . دلم یهو هری ریخت.نمیدونم چرا؟ اینروزا! هر جا هر طرف نگاه میکنم همه یه جورایی میخوان بگن عاشقند !!! توی روزنامه میخونیم...اون مرد عاشق!! معشوقشو دزدید اذیتش کرد! بعد با وضعیت فجیعی تو خیابون رهاش کرد.... خیلی خنده داره..مجنون های امروزی چه راههایی دارن برای ابراز عشقشون!!!.... یه جا دیگه میخونیم...فلان خانم همسرشو کشت. فلان آقا بچه اشو کشت...اینا همه عاشقند؟؟ از عشق دیوانه شده اند؟؟ فرهادهای امروزی شیرین هایشان را به حراج میگذارند! لیلی ها در گوش دشمنان فرهاد زمزمه عشق سر میدهند !!. خیلی خنده دار شده..رسم عاشقی امروزززز...... عشق مادر تماشایست..... مادر برای وصال به یار...فرزندش را کنارخیابون رها میکنه.. وه چه دردناکه این غریبیها..تو دیار خود غریب بودن دردناکه.. در این شهر غریبیهاکه صدها قلب را زنده زنده خاک میکنند.ما بدنبال چه میگردیم؟ یکنفر یکروز جایی گفت: آدمها دلهای سیاه خود را هروز با ابرنگ پر رنگ می کنند با تظاهر به خوب بودن چشم و دل خود را یکرنگ میکنند وایییییی خدای من.... من چگونه در میان توده ماتم قصه عشق باور کنم؟ کاش کسی میامد....با یک فریاد ویا یک رعد آسمانی... کاش کسی بیاید....که قلبها در آتش هجرش میسوزد... میامدو التیام بخش زخمهای کهنه ماکه از دل رویاست باشد... کاش کسی بیاید! با ردای مهربانی..و بر پل تنهایی مابایستد.... و فریاد عشق سر دهد..... کاش کسی بیاید یا علی رویا
به زیر باران رفته ام... خیال گم شد ترانه ها آتش گرفت شوق نگاه تو پژمرده شد در انتظار....... ستاره گم !.. بهار گریست تبسم ها گریان شدند شقایق ها پر پر شدند تو جاده ها...... خیال را پر داده ام کناره باغچه ی حیاط ولی خیال و باغچه را بخاطرت گم کرده ام... به زیر باران رفته ام بدون چتر !! با چشم پر ز اشک ولی پر از غرورو مستی ام نشان بده صداقتت نشان بده لم میدهم کنار چتر سبز تو راه را بمن نشان بده گم شده ام میان راه...... ترانه شد بهانه ای بهانه دیدن تو در هیاهوی زمان گم میشود دل بهانه گیر تو ... ای وای من با یک نگاه گم شده ام درون خویش مرا کجا ربوده ای دلم کجا برده ای؟ که با نگاه تو.. دل سر به راه من گم شده زیر پای تو...... یا علی رویا
از خاطرم گذر کردی امروز بازم ازخاطرم گذر کردی یه غزل شدی فکرمو دربدر کردی یه کلام گفتی و شاعر شدم دوباره با حرف بی ریایت شوقمو شعله ور کردی خسته بودم از همه!پر بود دلم از بارون با اون صدای آبیت!!شعرامو دربدر کردی تا اومدی تو یادم..غمهام پریشون شدن... با یه لبخند ! یه سلام!دفترموترانه بارون کردی خدا جون سلام..بازم منم یه شاعر..... با اومدنت شعرامو عطرآگین کردی.... یا علی رویا
با کوهی بر دوشم از کنار نگاه بی تفاوت تو میگذرم در خیالم بدنبال کمکی از تو میگردم چشم بر هم میگذارم و بر رویاهایم میخندم * * * * بغض سنگینی در گلو دارم که حتی با مهربانی هم نشکست در کوچه های دلتنگیم نگاه مهربان مادرم گم شد چشم بر هم میگذارم و اشکهایم را رها میکنم * * * * کنار پنجره آرزوها تنها نشسته ام و پرواز کبوتر تنها را نظاره می کنم آیا کسی پروازش را می بیند؟ چشم بر هم میگذارم کبوترها را میشمارم * * * * دنیای بدیست جای خالی خوبهارا کسی نمیتواند پر کند میگذارم همه همه چی بگویند سکوت میکنم * * * * دنیای پر رنجیست چشمها با هیچ آبی شسته نمیشود دلها همه تاریک مهربانی شکست می خورد از نامردی نامری هم میشکند از ..... نا مردی خوشا به حال آنکه نفهمیدو برد * * * * یک مثنوی حرف دارم زمان کووووو؟ سکوت همه جا حاکم است واژه هارا مزه میکنم دوست دارم بگویم هر چه ته ذهنم تلمبار شده فریاددددددد کنم همه را خودم بگویم شکل حرف کسی نباشد ولی باز هم کلمه هارا قورت میدهم * * * * زندگیم در دست غریبه ای مثل سایه پیچ میخورد طعم گس پشیمانی همراه با ترس تلاش میکنم از کنار زندگی بگذرم چون هنوز غریبه غریبه است تنها نشسته ام تا جاده به من نزدیک شود دلم به حال سادگیم سوخت که برای تو دل سوزاندم و تورا در دلم جا دادم دلم تنگ است * * * * رویایی بودنم کار دستم داد تورا مثل خودم دیدم به دلم راهت دادم مردی که در تو خودش را به عاشقی زده بود و من الکی دل بستم با کمی تردید هیچوقت در زندگیم به (( نه )) فکر نکردم * * * * هیچوقت فکر نکردی که چگونه دلم را شکستی و روزی که فهمیدم میدانی که دلم شکستهههه بی تفاوت گذشتی دلم تنگ استتتتتت * * * * چشمهایم را میبندم رویا هایم را می بینم رویای ناتمام ۱۸ سالگی اممم فریاد میزنم اشتباههه استتتتت صدایم را نمیشنوند چه کوهی بر دوش از انتخاب عجولانه یا علی رویا
وقت را غنیمت دان آنقدر که بتوانی حاصل از حیات ای جان..این دم است تا دانی کام بخشی گردون عمردرعوض دارد جهد کن که از دولت .داد عیش بستانی.....
با آرزوی سلامتی وسعادت برای دوستان عزیزم در سال جدید..به امید روزهای شاد و پراز مهر .... یا علی
دستتو بده خداااا
دستتو بده خدا اینبار محکم میگیرم قول میدم ایندفعه رو که دیگه کم نیارم دستتو بده خدا میخوام تکیه کنم بهش پشت کنم به این دنیا پا بذارم تو بهشت دستتو بده خدا میخوام وایسم رو پاهام از ته دل فریاد کنم عشق دروغی نمیخوام دستتو بده خدا اینهمه ظلمو غمو میخوام طاقت بیارم تکه های دلشکستمو پیش تو پس بیارم دستتو بده خدا تا تو سقاخونه دل روزه دل واکنم اشکهای شمع دلو واسه تو ادا کنم دستتو بده خدا پشت میکنم به شیطونا دستتو محکم میگیرم سفره دل باز میکنم به عشق تو روزه میگیرم دستتو بده خدا یا علی رویا
هیچکس نفهمید تو دلم چه دردیه..زیاد یا کم غصه های این دل چه جوریه.. درده یا غم هیچ کس نفهمید واسه چی پرپر میزنم چه جوری از غریبی من تو خودم زار میزنم هیچکس نپرسید چرا دلم پریشونه حتی یکبارم نشد اشک چشامو ببینه هیچ کس نفهمید که چرا ساکت و غریبه شده چی بسر دلم اومد تبعید یک گوشه شده از همه کس فراریه!طاقت موندن نداره خودشم باورش شده!آخر موندگاریه نمیدونم چرا؟یهو اینطوری شد....فکر میکنم به جوونیش شاید دیگه دل نمونده.....همه رفته پای پشیمونیش..... یه روزی دل مال من بود پراز غرور یه دنیا آرزو ..شادی ... پراز سرور اما چی اومد به سرش چی شد یهو تنها شدی؟ اسیر دست غول شدی با خود غول تنها شدی؟ یا علی رویا
خانه شقایق بیا به خانه شقایقها سری بزنیم از نگفته های دل حرف دیگری بزنیم
به یک کبوتر صبح بخیر بگوییم سری به دل یک بنفشه بزنیم
بیاد آن مرغ اسیر قفس با دل بیگناه عاشقا .. گپی بزنیم
شبی به خانه دل دوست سری بزنیم اگرچه باز نکرد. دست کم دری بزنیم
تمام هوای قفس را حس کردیم بس است بیا با یک پرستو در آسمان پری بزنیم
با اشک خود بارانی بسازیم ریز از بوی باران روی زمین رنگ دیگری بزنیم
گر چه هدف خوبی است زیستن با هم بیا که دست به تصمیم تازه تری بزنیم رویا
ورقی از خاطراتم
سلام مدتهاست چیزی ننوشتم..هر بار که دست به قلم میبردم تا خاطره ای را بنویسم انگشتانم سست میشد: به خودم گفتم الان این دفترم هم از من گله میکنه که تو چرا غمها و غصه هاتو میگی...میخواستم یه روزه شادمو بنویسم صبر کردم..... نشد..اونروز نیومد....فکر کردم از تو بنویسم ...بنویسم که با ما چه کردی گفتم بنویسم همه چی و ..از دلشکسته همه امون...آره همه ما!... تو خودت نمیدانی یا شاید هم شماها نمیدونید چه کردید وهیچوقت هم نمی فهمید... دیگه بسه....دیگه هیچی نمیگم...همه حرفهامو با خدا گفتم...... خدا خودش خبر داره!! دیگه میخوام خاطرات تلخمو گوشه ای از دلم دفن کنم.... نمیخوام افسوس محبتها یی که بهت کردم و بخورم..... میدونی شماها حتی اینم نمی فهمیدید!که همه محبتهامونو وظیفه میدونستید.. ولی اینو بدون...دل شکسته رو درمون نمیشه کرد.. دیگه نه از تو مینویسم ونه تورو یاد میارم..... تورو رها میکنم با همون دلخوشیهایی که دورو برت هست و دعات میکنم..... خدا اینقدر بهت حسرت بده که همیشه در عزای مرگ آرزوهات بشینی.....همین یا علی رویا
زیر بارون دونه های بارون امشب می خوره رو سقف خونه خیسه کوچه های خلوت طعم تلخ یه بهونه......... رفتن و رفتن و رفتن..... زیر بارون تا ته شب بو عطر یاس و بارون... تو هواپیچیده امشب گلا غرق ناز ورویا..... سهره ها مست تماشا میزنه بارون به شیشه منم و این همه رویا آسمون دلش گرفته... قد چشمای تر من..... گریه میکنه غماشو رو دل پژمرده من....... بوی بارون بوی عطر خاطره این منو خاطره هاوو پنجره رو لبم ترانه های موندنی.. گریه و بغضو سکوت حنجره رژه خاطره ها توی چشام میزنه بارون به سقف غصه هام تر شده پیرهنم از اشک چشام بوی عطر یادگارتو میدن دقیقه هام دونه های بارون امشب.... می خوره رو سقف خونه دو تا عاشق زیر بارون.... حس و حال عاشفونه... یا علی آدم وفتی دلش میگیره اگه بره زیر بارون بدون چترو سر پناه هیچکس اشکاشو نمی بینه جز خدا.... یکی از دوستان بسیار عزیز شعر بارون از من خواسته بود این شعرو تفدیم میکنم به این دوست عزیزم و بارون دوستای عزیز....امیدوارم مثل بارون پاک و با صداقت باشید.... رویا
قسم نخور قسم نخور به عشقمون من عاشق دربدرم تو شهر عشق و خاطره با برگ و باد همسفرم از هق هق گریه عشق خیسه تموم دفترم برا یه لحظه دیدنت من از تو منتظر ترم * * * * * * * * * * قسم به انتظار عاشقا میخوام زین سفر بگذرم تو لحظه جدا ییها من از همه بیگناهترم * * * * * * * * * * * برای دیدن روی گل یا روی ماه رویاها میخوام یه بار بال بزنم به حرمت کبوترا * * * * * * * * * * به خاطر غم صدات به وقت رفتن سفر یه شاخه گل سرخ تو یه کاسه پر ز آب پشت نگاه خیس من با همه خاطره ها دفتر شعرم یادگاری مال تو همه شعرهای خیسم مال تو با یه قلب پر از امید یه دل سرخو کوچیک مال یه تنهای عاشق اونو هدیه میدم بتو میگم فقط مال تو یا علی
نیت عشق امروز صبح هم با نیت عشق وضو گرفتم! دو رکعت نماز وفا خواندم!! به خدای بی همتا لبیک گفتم!!! و بر سر سجاده احساس نشستم. و آنقدر پر بودم از غمهای روزگار..... و چه دلتنگ بودم برای معبودم..... دلم میخواست تمام غزلهای عالم را در کنار سجاده عشقم بکارم!!! یکباره حصاربغضم را شکستم...... به خدا گفتم:چه کنم؟این دلم را؟ من که در سینه دلی بی تو ندارم!!! هر کجا رفتم ..رو به هر که زدم!! جایی نبود..!! کسی نبود...!! خدایا!!! دیگه کسی صدایش رنگ عشق نداره... زلال نیست.... دیگه کسی دلش واسه کسی تنگ نمیشه!.. آخه دلا مثل سنگ شده....! دیگه صدای بارون کسی رو به وجد نمیاره... دیگه کسی به کسی گل نمیده... گلا زیر پا له شده اند! همه آدما حرمت عشقو شکستند...!! بازهم گفتم و روزه دلم را پیش خدا افطار کردم از خدا خواستم مهربانیش رااز ما دریغ نکند!! در کنار سجاده عشق با اشک افطار کردم... و با خدا راز و نیاز خدایا سحرگاهان با عشق تو متولد میشوم!!!!... به یاد تو لحظه هایم را سپری میکنم.. وقتی بر خاستم ... خیلی سبک بودم ... لبریز از امید امید به خدای یکتا رویا
فردا و دیروز باهم دست به یکی کردند. ذیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مرا خواب کرد: وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.
دلم شکست باز هم به هوای عشق پرم شکست بغضم بی ریا به پای دلم شکست ماندم تا با خاطره اش سکوت کنم اما با صدایی دل عشق باورم شکست بازم خیال رفتنم است در آسمان نور میخواهم اوج بگیرم کوه غصه ام شکست گفته بودم به دل که بالابگیرد سرش سنگی زبام عشق رسید و سرم شکست بازم در آینه نگاه کردم شناختم خویش را از نگاه خوش باورم چه زود غرورم شکست آتش به دلم شعله ورست هنوز آمدی و سکوت تیره خاکسترم شکست یا علی رویا
سکوت نگاه وقتی دلم میگیره آسمونم میباره چشمای بارونیمو ابرای غم میگیره نگاهم به آسمونو دلم هوای ستاره ستاره دلم باش دلم چه بیقراره دل تو مثل دریا نذار بمونم برکه تو دفتر شعر من صدای تپش قلبمه تو صفحات آخر اسم تو بیشتر از همه تو سکوت نگاهم یک جفت چشم سیاه تو حرفهای نگفته ام حرفهای عشق زیاده شاید هر روز سکوته تو دلم اما فریاده اینو خیلی خوب میدونم دل دادن خیلی سخته چه خوبه اینو بدونی دل نمیدم خیلی ساده این شعرو میدم بتو سکوت:غم:هم عشقه الهی دلت نگیره حرف دلمو بخونه رویا یا علی
ا سلام دوستان همیشه مهربان این متن زیبا از دوست بسیار خوبم رسول هستش که لطف کردند اجازه دادن من اینجا بنویسم و متن بعدی از نوشته های خودمه...من اینجا از رسول تشکر میکنم بخاطر این نوشته زیباوجالب......
چند گاهی است که با تو اشنا شدم۰ وان لحظه بود که عشق گمشده خود را یافتم۰ وان دم بود که باران عشق برایم معنای دیگری پیدا کرد۰ شاید تو همان عشق کودکی باشی که در بند سینه خاطراتم نهفته بودی شاید هم ان سیب سرخ ۰ اکنون رنگین کمان هفت رنگ برایم هفتاد رنگ دارد۰ وشاید هم به همین سادگی از پس تاریکی ها بیرون امدم۰ و این ارامش بود در میان غوغا۰شاید تو یکی از خاطرات شیرین. نه ان ستاره یلدا باشی.یا ان ارزوهای گمشده۰ تو ان عشق ابدی هستی که در خانه امید دلم جا باز کردی.میدانم که با تو می توان نیمه تاریک یک سر نوشت را روشن دید.و تو به من فهماندی که تعبیر یک <<رویا>>در دست سرنوشت است۰ وان زمان بود که دیگرسایه های تردید برایم معنا نداشت۰ وجای ان حقایق شیرین برایم بهترین معنا بود۰ و تو به من فهماندی که در اینه شکسته هم میتوان نگاهی در اینه داشت۰ همیشه فکر می کردم که خانه عشق در دشت ارزوهاست.اما تو گفتی که بوی خوش زندگی در <<رویا>>های واقعی است و این را یقین دارم که تو برایم تولدی دیگری بودی۰ نیمه تاریک زندگی با تو سفری داشتم به <<رویا>> و تو هر روز برایم سبز تر می شوی سلام شعرهای غم اینروزها هرجا میروی صحبت عشق و غم زیاد است...لابلای کتابهای غریب! تو شعرهای نا آشنا.... تلالو این حرف از دیر آشنا لابلای غبار پنهان شده است.... و در لابلای تاریخ فقط قصه قتل و غارت و خون است.... هیچ اثری از عشق نیست!فقط قدرت!!!و انتظار مفهومی ندارد.... در میان کتابهای رمان..حرف عشق و پیوند است ولی عشق خیلی غریبه است... مهربانی کمرنگ است شاید فقط یک لحظه باشد. هر کجا میروی نشانی از کلام حقیقی خورشید و نور نیست... باران وآینه هاپنهان هستند ولی بجای آن کویر را میتوان دید.. حتی بین دیوان شعرها!باید خیلی بگردیم تا از عشق ردی پیدا کنیم. مثل حافظ...که در میان مزرعه سبز..باز هم فکر غریبی فرداست... از نگاه مولانا میشود دید نور ایمان غریب...دردهای شب سبز دعا... عشق مولانا در نگاه غریبش معلوم است..... و اینک..در میان فضای غبار گرفته امروز!! در میان اینهمه دود و آهن در کتاب زمین هر چه گشتیم!حرفی از عشق و مهر نبود..حتی راه چاره هم نبود.. در میان اینهمه سکوت غریب!!! ما هم فصل پاییزیم ولی غریبانه..... باید از خواب سنگین برخیزیم..زندگی تنها در کتابخانه نیست میتواند هر کسی با سکوت زیبایش!لحظه ای شعر عاشقانه بسراید!!... رویا سلام گل شقایق هر روز وقتی پنجره خیال را نمی توانم بر ترانه های ممنوع عشق باز کنم؟ پس تقدیر باد چه میشود؟ فکر قاصدکی میافتم که اینروزها چه تنها مانده است! حالا وقتی شعرهایمان از بند قافیه رها شده اند زبانمان اسیر سکوتی است که پراز شب است! دیگر کسی به گل سلام نمی گوید!!! پرستو ها فضای کوچ را نمی دانند!! فقط تکرار را غریبانه می شناسند:! دست عاطفه ها آنقدر از دامن زمین کوتاه شده اند که هیچ کس سراغ بهار را نمی گیرد!! بیا تلاش کنیم! بوی پیراهنی را از لابلای روزگار پیدا کنیم.. من به گلهای شقایق همه زمین قسم می خورم ! وقتی با محبت نگاه کنیم... کویری ها هم به قبیله دریا و خشک ترین مهربانی شب لبخند میزنند رویا سلام بهار با سلام میکنم آغاز با این دل تنگم مهربانی که بی من خیال رفتن داری روزگارت خوش دلت سبزباشد حال و روزت خوب است؟ ابر دلت با ماه آشتی کرد؟ به ستاره نگاهت سلام برسان پرستو از سفر برگشت؟ شنیدم عشق بازهم بیمار است چشمهای احساس نمدار است لحظات خاطرات تنهای تنها است راستی مرغ عشق میگفت مدتیست که بی وفایی در خانه ات مهمان است گفته اند شب و روز با او سر گرمی با خود گفتم شاید خبر دروغ است تا که ناگه یکروز بارانی زیر قطرات اشکهایم مرغ عشق آمد با تمسخر گفت بی وفایی در خانه ات مانده است ناگهان بغضم به حرف آمد مرغ عشق از ناله ام لرزید بگذریم از این حکایتها قصه تنهایی من هم که بی پایان و طولانیست راستی........ یک زمان اگر خواستی از دلم با خبر باشی هرکجا آینه ای دیدی ترک خورده حال و روزم را بپرس از او خوب میداند...لحظه هایم بی تاب است نامه ام رو به پایان است مهربان من خداحافظ رویا
آزادی آرزو داشتم که آزادی سرکی می کشید توی خانه ما با یک سبد گل اطلسی پر میکرد همه ترانه ما ****************** می سرود در شعرهایم گل امید همراه با دشت شقایق ها هیاهویی میشد از شادی اینجا پر می کرد از شعف دل عاشقها ****************** دستها را بهم گره میزد خانه پر از عطر ریحان میشد چشمها پر از اشک شادی میچکید سیلی!! بپای ایشان میشد ****************** بی تابانه بیرون میزد از دلم آنگه فریاد بی پروای شادی می زد آنگه جوانه ای از آرزو از درون((رویا)) با فریاد آزادی یا علی
رویا ****************** سلام با دلی گرم و پر امید بر گشتم تا دوباره با کمک دوستانم وبلاگم را بنویسم و از اینکه درکنار شما هستم خوشحالم
آنکس که میگفت... دوستم دارد..عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد..رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه میرفت... صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید دوستت دارم از دوستم بهبود
قلب ستاره
دیروز به خود قول داده بودم که هرگز عاشق نشوم تا دیگر چشمانم ابری نباشد در خود نشسته بودم خلوتی غریبانه داشتم که سیل حادثه شعله ورش کرد و امروز با خود بد قولی کردم خاطره هایم را آتش زدم بالهای تزویر و ریا را سوزاندم صدای شر شر باران تشنج سبزی بود که بر باغچه وجودم فرود آمد حتی قلب ستارگان هم می ثپید هر روز صبح خورشید برایم زنده است به قفس فکر نمیکنم همه بغضهای سرد زمستانی را یکباره فریاد کردم و طبیب سکوت بر همه زخمهای واژه هایم مرهم گذاشت هوای کوچه ابریست زیر باران میروم چترم را میبندم به آنسوی آسمان مینگرم قدم هایم را بلند بر میدارم
آری عشق آمده است سلام بر عشق یا علی رویا سلام برای التیام دردهای کهنه یک قلب نوشته ها زیبا هستند.. و گاهی برای فراموش کردن خاطره های بد..و یادآوری خاطره های شیرین باز هم نوشتن زیباست... مدت زمانی نوشتم و با دوستان عزیزی آشنا شدم و در کنارشان خیلی چیز ها آموختم و تجربه کردم.... دوستان عزیز....هر سلام حتما خداحافظی هم بدنبال دارد..... و حالا وقت خداحافظی من رسیده...نمی دانم...کی و چه زمانی؟ با سلامی گرم پیش شما باز میگردم....تا آنروز؟؟؟..... برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم تبریک میگویم در سال جدید آرزوی روزهای خوشی را برای همه شما عزیزان میکنم.... یا علی زنده هستیم زندگی میکنیم پشت میله های تنهایی: پشت میله های آرزو: پشت میله های.... زندگی در زندان...آدم در زندان::پرنده در زندان....نفس در زندان..... خوشیها در زندان.......غمها آزادند....بدی هااااا...........
پشت این دیوارا زندونه اینجا عاشق کشی فراوونه توی این بی برگیه پاییز هر کی ساده باشه حیرونه هر کی تیر به ماه آسمون زده هر کی تیر سمت ستاره ها زده اون میشه خدای محض روزگار چی بگم؟ از بدیهای آموزگار زشته تکرار تورو دوست دارم من فقط تو این زمون تورو دارم هر کی اینارو بگه یه مجرمه من فقط همین جسارت رو دارم لا بلای شاخ و برگای درخت لونه پرنده ها هم زندونه عصرای جمعه نگاشون میکنی تو نگاشون غریبی فراوونه اونا که لذت پرواز چشیدن نمی تونن بپرن چونکه خمیدن ماها که تو خونمون زندونی هستیم پس چرا زنده بمونیم واسه بودن؟ خیلی ها تو دلامون مرده هستیم رو لبا داریم میخندیم زنده هستیم خیلی ها تو خودمون زندونی هستیم اینقدر رها نمیشیم......رها نمی شیم....تا شکستیم
میخواستم چیزی نگویم!!همچنان سکوت کنم: گفتم شاید سکوت خود آرامشی دارد که دلم را آرام میکند!!و بهترین دوستم بود: سکوت را می گویم.......اما بازهم قلبم بر دیواره سینه ام کوبید::بسیار ناراحت! که چرا سکوت؟ سکوت زیباست اما نه همه جا!!! گفت: اگر سکوت کنی رندان با فریاد و یاوه گویی جبرانش میکنند. دلم اعتراض کردو گفت: بگو که چقدر اعتماد کرد یو چه روزهارا شیرین و زلال می دیدی.... گفت: بگو از ته دل با ماه دردودل میکردی و صادق بودی. . . بگو که خورشید در همسایگی ما بود و من حسش می کردم ولی . . . . اینجاااا این گوشه از زمین! ! ! اینجای زمانه را می گویم . . . اگر صداقت داشته باشی. . میگویند احمق است. اگر به شادیها بخندی. . . میگویند: ابله است. و اگر بر غم دیگران گریه کنی!! میگویند دیوانه است دوستی میگفت: مارا چه شده است؟و چه زیبا گفت!!! اعتماد. . . صداقت. . . عشق پاک.. اینها کجا هستند؟؟ در زمانی که تو هر روز بارها بمن دروغ گفتی!!!و من در تنهایی گریستم و چندین بار دلم را شکستی !و باز هم با دروغ سعی کردی که آن را بهم بدوزی. . ! نشد !! گفته بودم از دروغ بیزارم. . . . می گویم از دروغ بیزارم. سکوت شکستم که به حرف دلم گوش کنم! اشک ریختم تا آبی باشد بر آتش دلم! رفتم تا شاید به جاده عشق برسم!! شاید به راستی و درستی . . . گفته بودم که میروم . . . . راست گفتم ! ! رفتم ! . . تا بدانی هنوز هم مرا نشناختی ! ! من از دروغ متنفرم . . .!
ولنتاین اگه برگردی از سفر !بیایی به پیشم میام کنار جاده عشق میشینم یک سبد گل یاس برات میارم کنار جاده هم شقایق می چینم تمام پیچ جاده هارو خودم برات درخت های بید مجنون می کارم روی تابلوی وسط جاده عزیزم منویسم راهی نمونده زود بیا به پیشم یه آلاچیق پر از گل رازقی و یاس و پیچک میذارم سر راهت پر از گلهای اطلسی کنار جاده عشق چشم به راهت میمونم تا تو از سفر بیایی دیگه پیشت میمونم وقتی بخوای از ستاره و ماه برام بگی با دلی پراز مهر کنارت می شینم از سادگی دلهای غریب و تنها میگم تا صبح فرداهای دیگه پیشت میمونم
بازم روز جوشيدن دلها
بازم روز عاشق كشونه خداياااا بازم ياس كبود سياه پوشيد شط فرات از خجالت جوشيد
نو عروس دشت خونين نينوا با تن خونين داماد حرف ميزد در رويا.... بازم گلوي خشك طفل شير خواره براي قطره اي شير مادر ميگريه....
دخترك مظلوم بيقرار سه ساله در خيالش در حال صحبت با بابايه.... بازم بانوي تنها ييهاي تاريخ بياد عشقش دانه هاي صبر مي بافه
در زير چادر سياه پر نورش حلقه هاي مهر را بر دل اسلام ميكوبه بازم دل يه عاشق كنار معشوق بيگناه زير رگباره دشمن قرار ميگيره
با زدن هر ضربه بر دست و فرقش ايثار..محبت و عشق را مي آموزه بازم در اين آشفته دشت و بيابون عاشق خدا نماز عشق ميخونه
در ميان تيرهاي دمادم.. با معشوق همچنان راز دل مي گويه باز ناگهان در ميان نجوايش آسمان پر ز نور شد يكباره
از هر طرف صداي يا الله دشت شهيدان را نور بارانه بازم صحراي نينوا پر شد آري اينجا پر از شقايق هاي خونين اند
هر كدوم در گوشه اي از اينجا دارند پر افتخار ترين خاطره بازم دلها غمگينه براي خون ريخته اين همه شهيده
بازم امروز دلم ماتم داره ميدونم اين حسينم .. اين حسين دست منم ميگيره يا علي
بازهم احساس کرده ای که شاید من هستم و چه خودخواهانه تنهایی عاشقی میکنی و من چه مظلومانه عشق را سکوت میکنم به سادگی یک رهگذر عشق می ورزی سخن شیرین میگویی ولی فردا راهت را گم میکنی و هر روز پنجره را باز میکنم به آسمان مینگرم گاهی خورشید را میبینم و شاید تورا حتی نمیدانم خانه ات کجاست به روی همه در باز میکنی و با نگاهی و لبخندی دررا میبندی تو آمدی عاشق باشی ولی رفتن را خود بمن آموختی تو آمدی به دیدارم که تا هروقت دلت خواست مرا ببیند ولی دلت دروغ میگفت چشمهایم صبور شده اند وقتی که باور کردند چشمهایت باور کردنی نیست در فصل بهار سال نو در خانه تکانیه دلت عشق کهنه شعرهایم را دور بریز دیوار فاصله ها بسیار بلند است و من هرروز صدایت میکنم در شلوغی ایستگاه دلت صدایم را نمیشنوی دلم اول آشنایی غربت را فهمید و به رویاها رفت و این حادثه نهان شد بیصدا شد و غریبانه فراموش شد شعر از رویا
سلام دوستان....من اسمم هستی...و دوست رویا این شعرمو تقدیم میکنم به رویای عزیزم که بهترین دوست منه....و شعر دوم مال خود رویاست که به سفارش رویا اینجا مینویسم...در ضمن رویا به همه سلام رسوند
روزا برای دیدنت لحظه شماری میکنم شبا برای خواب تو چشمامو عاصی میکنم قشنگترین خاطره هام خواب چشاتو دیدنه ستاره ای ترین شبم صدای تو شنفتنه تو خلوت ستاره ها برام تو گفتنی تری تو قحطی ترانه هام برام تو گفتنی تری گل واژه های شعرمو به روی موهات میریزم ابرارو من صدا زدم تا تر کنند راه عبور به جای چشمای منم گریه کنند وقت غروب هوای کهنه دلم با بودنت تازه میشه وجود معصومیتت بهونه تازه میشه عطر نفسهای تورو از یاد دل نمیبرم همراه خاطراتمی به حرمت نگاهت قسم عاشق بی نامو نشون یه دلسپرده به زمون منتظر دستهای توست تا گم نشه تو این خزون هستی
یادگاری یه دفتر شعر یه صدای پر مهر که مونده یادگاری یه دل ساده..یه نگاه بهاری یه علامت سوال؟و پر از ترانه تو یه باغ پر بنفشه..یه دل پر بهانه تو.... یه انتظار ساکت!یه عشق خیالی چند تا واژه چند تا نقطه....آخر خط هم خالی برگهای خیس خاطراتم.توی فصل آشنایی بغض غریب آسمون و زمزمه جدایی یه دفتر شعر. بارون ویه دل شکسته یه پنجره بسته...یه نگاه خسته رویا یا علی دنگ ، دنگ
تلق تلق ، دنگ دنگ بنددلم پاره شد یهو نشست توآسمون به گل وای ؛ وای ؛ وای امروزگذشت روشیشه بارون شدوبهمن گرفت رفت توی ناودون چشمات دوباره باز شد همه چی روازمن گرفت دست به دست دل من داد رخصت تابیدن رو از چشمای رسوام گرفت تقدیم به خاتون رویا شاد باشی آسمونت آبی ممنونم که گذاشتی اینجا بنویسم
ساده دل
به اميدسراي ديدن يار به آن احساس عاشق پاکروباش زمين را دربغل بامن بيارا تواوراراستين آرايشي کن که من رادرهياهو نازي ونامحرمي باش صفات پاک رادردل صفانيست جفاازيارپاکي را روانيست به بندرگاه عشاق ، عشق راتولنگري باش ...... عشاق را ديوانگان بايد پرستيدن تقديم به خاتون رويا............ روبروی آینه ایستادم.... وای این کیه؟این آدم بیحوصله منم؟ دقت کردم به صورتم..رو خطوط چهر ه ام...یه دنیا آرزو دیدم چه آرزوهایی که به هیچ کدوم نرسیدم... فکر کردم چه حسرت ها داشتم ودیدم چقدر خسته ام از این همه فاصله ها.....فاصله هایی که هیچکس نتونست پر کنه.... نا گزیر هنوز هم سفر میکنم تو خاطره هام.....و با اون روزارم میگذرونم..... انگار آینه بمن میگفت:این خستگیه چهره تو صدای پای خسته اته...آینه میگفت:چشمات چه بارانیه!چین و چروک روزگار رو صورتت نشسته..خیلی عوض شدی... از ته دل داد میزنم:این خودمم...من منم؟... بهار عمر من گذشت رسیده ام به انتظار نمی شکنم آینه رو! داد میزنم!دلخوشی هامو پس بیار باز هم به آینه نگاه میکنم هر روز.... این منم که بودم؟خاطره ها در آینه جا خوش کرده اند و تکرار هر روز....هم نشینیه چشمام و آینه است. بغض سرد و سکوت این خونه است!!! پر پر گلای عشق تو باورم عمریه با غم دل در سفرم....
وقتی که غم توی دلم قدم قدم پا میگیره خورشید روشن دلم تو مرز ابرا میمیره
وقتی دلم سر میکنه چادر سیاهه غصه رو زمزمه میکنن لبام حرفهای خیسه قصه رو
واژه به واژه این دلم هق هقو مویه میکنه وقتی که دل بهش ندم حتی! باهام قهر میکنه
غصه دل !!بغض گلو هوای ابریه چشام یه کوله بار حسرته همدم خلوت شبام
وقتی که همراه دلم جاری لحظه ها میشم دستهای حیس غصه رو حس میکنم رو صورتم
یه دنیا آه و انتظار تو تارو پود تنمه همسفر غصه شدن انگار تقدیر منه
یا علی بیا و ببین که به یادت دوباره ویرانم من هنوز همان منتظرترینم تو را نمیدانم
آنروز که با نگاهی مرا آب کردی خود نمیدانستی با شکستن دلم گناه کردی
یادم هست که از معجزه عشق گفتی همان شب از تنهایی عشق هم گفتی؟
یادت هست که من از کوچه دلت عبور کردم و با نگاهت دلم را پر ز نور کردم؟
یادم هست مرا یک گل رویایی میکفتی کسی در دل میگفت تو دروغ میگفتی
یادت هست چه خوش باور بودم من کاش آنزمان جوابت را میدادم من
یادم هست دلم میشنیدحرفم را به امید مبهم نشسته برای فردا
یادت هست گفتی عشق آغاز خاموشی ست؟ و آخر همه عشقها فراموشی ست؟
دیدی تو هم مثل پرستو در سفر بودی رفتی بیخبر!ولی از دلم بیخبر بودی
بیا و ببین بیادت دوباره ویرانم من هنوزم خسته ترینم تورا نمیدانم
حالا که هرکی هر کی شده...همه چی جاهاش عوض شده حالا که میشه هر کاریو که دلمون خواست انجام بدی چرا من اینکارو نکنم؟ بهش گفتم:دیگه ازرفتن کسی ناراحت نمی شم دیگه چشم براه دیدن کسی نمیمونم بازم با حرص گفتم: میخوام منم مثل بعضی ها بشم عشقو مسخره کنم!بگم دوست داشتن یعنی چی؟ میخوام عقلمو بذارم بچشمام یا هر کی قبول کنه میخوام دلمو از سنگ بکنم نگران نشه میخوام چشمام بشه شیشه ای گفتم دیگه حتی۱ شعر هم نمیگم حتی۱ برا ی تو که خیلی عزیزی به دلم گفتم میخوام هیچکسو راه ندم به داخل خونه تو دلم که عصبانی شده بودوهی بیقراری میکردو عصبانیتش هی بیشتر میشد....من بازم گفتمو گفتم...بعد رفتم که یک لیوان آب بخورم نگاهم افتاد به قفس یک جفت مرغ عشق کنار پنجره..یهو شوکه شدم باورم نمیشد...وای خدای من.... زدم زیر گریه..حالا گریه نکن کی گریه کن... دلم دوسه تا ضربه شدید زد به قفسه سینه ام ولی سعی کن هیچوقت الکی شعار ندی..زندگی اگه سختی نداشته باشه ...که معنی خوشی رو نمیفهمیدیم..از حرفهایی که چند لحظه قبل گفته بودم پشیمون شدم یا علی
یه روز بیحوصله که نگاهم به آسمون بود..داشتم فکر میکردم.... یه احساس خاصی داشتم..دستمو گذاشتم روی قلبم.... آروم ازش پرسیدم:چطوری؟چیه؟چند وقتیه با من سرسنگینی؟ کمی عصبانی شدو گفت:تو باعث شدی هر بی سروپایی منو بشکنه: دیدم راست میگه ..تازه منم خیلی وقت صرف کرده بودم تا تکه هاشو جمع کنم و بهم بچسبونم..... تازگی یه کم بهتر شده بود ولی هنوز زخمی بود.. هنوزم چندتا غم توش جا خوش کرده بودند.... خالا قلبم کمی آرومتر می زد..خیلی وقت بود منو دل هیجان زده نبودیم.. یهو یاد احساسم افتادم! اون هنوز زنده بود...هنوز گاهی منو قلقلک میداد که دست به قلم بشم..... یاد احساسم که افتادم...چشمام پراز اشک شدند...فکر میکنم اشکهام تازه باهام آشتی کرده بودند چون احساس خوبی پیدا کرده بودم... دیگه بعداز مدتها غرور شکسته ام کمی ترمیم شده بود.... گریه کردم و از قلبم و احساسم و چشمام که همیشه یه حسرت یه انتظار توش بود عذر خواستم..و بهشون قول دادم دیگه هیچوقت هیچوقت ارزون نفروشمشون........ یا علی بی تو میشه زنده بود زندگی نمیشه کرد بی وجود تو آخه عاشقی نمیشه کرد
بی تو زندکی نمیخوام با تو اشکای منم رفت بی تو سوی این چشمام دنبالت تا ته شب رفت
بعد تو دل به کی بندم اونکه حرف منو بفهمه؟ مثل تو ..تو رگ و روحم معنی عشقو بفهمه؟
نمیگم وقتی نباشی زندگیم بویی نداره اما وقتی تو نباشی بوی دلتنگی میباره
با تو میشه ابری بود بارید رو گلهای بهار بی تو مثل تشنه ای پاهام بدنبال سراب
با تو مثل یک ستاره توی آسمون یک رنگ بی تو اما خرد و خسته روی خاک با یک دل تنگ
با تو مثل یک بهارم پر گلهای اقاقی بی تو اما یک خزونم چی ازم میمونه باقی؟
با تو مثل دریا پاکم پاکم و زلالو آروم بی تو مثل یک قناتم تو زمین خشک شده آروم یا علی
بیا تا یکبار برای دل خود پلی از جنس رویا بسازیم بیا بوقت دلتنگیهامان یک سبد گل رازقی بچینیم بیا مثل یه کویر باشیم به امید باران بمانیم.... در اوج بی همزبانی با دل تنها بسازیم.....
بیا حرف دل را بفهمیم دل را به محبت سپاریم اگر آسمان دلتنگی دارد بیا جای او ما هم بگرییم
بیا زبان آینه هارا برای دل خود بگوییم میان نور شمع اتاقی شبی هم خدا را بجوییم
بیا مثل شقایق و رازقی عاشقانه و ساده باشیم برای فهمیدن عشق پلی به دل زده باشیم
بیا از دل خود بپرسیم دل غریبان ساده چه رنگیست و قبول کنیم که آسمان دل همیشه گرمو آفتابیست توی ذهنم توی خاطراتم .خندیدو دوید". نسیمی موهایش را ببازی گرفت: یک لحظه کودکیم را دیدم ای کاش همیشه کودک بودم و زمان آنجا میماند. ای کاش بازهم با عروسکم دردودل میکردم و حرف هم را میفهمیدیم.. و خدا را با نگاه پرسشگرم مشتاق بودم... ای کاش با عروسکم قهر نمیکردم و بازهم حرفش را می فهمیدم... کاش همچنان باغچه کوچک خانه مان باغ بزرگی بود که با عروسکم در آن گردش میکردم".. ای کاش بوی چای مادر بزرگ هنوز هم در شامه ام پر میشد. ای کاش هنوز هم برای قهر مهتاب و سپیده گریه میکردم.. کاش باز هم نسیم می آمد و حرفهای بهار را دوباره برایم می گفت.......کاش یا علی دوست ندارم کسی از من آزرده شودو یا کسی را بیازارم دوست ندارم دلی را بشکنم یا دلی را بلرزانم دوست ندارم دلی را بسوزانم نمیخواهم دلی از من رنجیده شود زیرا میترسم در آن جای تو باشد
باز بر سر سجاده عشق شامه ام پر از عطر یاس و به کناری دسته ای از گل شقایق و نگاهم هراسان در پی موج دعا و خیره در پس پرده ای غبار زمزمه های دلم پر میکشند و بر دل سجاده جلد میشوند کفتران دعا خاموش و بیصدا خیره به من مینگرند و من قطره های اشکم هدیه ای بر نفس شقایق و بوی یاس اشک شوق و غم با همند و میفشانم دانه های اشک
مردان اسرار دیگران را حفظ میکنند و زنان اسرار خود را و ماداگاسکاری هم میگه مانند ابر بالا نرو تا مانند مه ناپدید نگردی
هیاهو
توی این دنیای شلوغ...توی این هیاهو... حس میکنم مثل یه پر کاه به دست سرنوشت.. اینور انور میرم....فکر میکنم امروز با دوره پدرومادری ما فرق کرده.. اونروزا هر چند سال یه بار یه تغییراتی پیدا میشد از هر لحاظ که فکرشو بکنی.... ولی امروز لحظه به لحظه و بسرعت داره متحول میشه واله بقول مامانم هیچی سر جای خودش نیست.. زمونه زیرو رو شده.. قدیما بندرت میذاشتن دلی بشکنه..اگر هم میشکست حداقل چهار نفر به فکرش بودن... ولی امروزه دل باید بشکنه!!تازه اگه شکایت هم بکنی میگن ..باید ساخته پرداخته بشی.. میگن..باید بتونی تو این دوره گلیمتو از آب بگیری!! واله اینم حرفیه ها... فقط باید دلمون بشکنه. تا گلیممونو از آب بگیریم.. پس اگه بخوایم فرش ابریشم از آب بگیریم حتما" باید بجز دلمون ...سرمون..دستمون..یا گردنمون بشکنه تا یه فرش خوشگل از آب بگیریم ..
یا علی یه روزایی دل آدم بد جوری میگیره..بخصوص هنگام غروب که تنها باشی دلت میخواد برا همیشه با سکوت همخونه باشی و تنها بری تو ایوون کوچک خونه بشینی درست زیر لونه" دوتا قمری که تازگیها هم خونه ما شدن! چه احساس خوبی به آدم دست میده و یک مشت از رویا ها تو برداری و آنرا رنگی کنی و با شبنم گل اطلسی چشمت را بشویی.... بیا تو یک روز بیحوصله کنار بوته گل سرخ بشینشم و با چشمان پر تمنا به آسمان آبی چشم بدوزیم و به هجرت مرغان عاشق بیا در حوالی یک دل غمگین: مانند یک برکه" یک چشمه زلال به صداقت باران احترام بگذاریم
بیا در پناه یک پنجره صدا کنیم خدا را و تا دور دستها برسانیم دستهای پراز دعا را
یا علی
ینروزا رسم عاشقی یادمان رفته رسم دلنوازی با مهر را یادمان رفته حرفهای عاشقانه :مثل لیلی بود ن در واژه ساده بگویم مهربان بودن یادمان رفته یک نگاه بی تکلف:بی ریا بودن زود رفتن بر سر قرارها..وفادار بودن یادمان رفته راه رفتن از پل عشق..از نردبام شقایقها رک بگویم..دوستت دارم گفتنها یادمان رفته چگونه عشقهای قدیم را آنقدر شوخی گرفتیم تیشه بر کوه زدن فرهاد را یادمان رفته؟ با ریا حرفهای عشق را خوب خفظ کرده ایم این روزا عاشق شدن و دوست داشتن یادم مان رفته در گوشمان خوانده اند رسم مهر ورزیدن...آدمیت آن حرفها را خیلی زود. راحت یادما ن رفته آن قرارهای شیرین با لبخندی از گل را که خیلی صادقانه بود. چه بی تفاوت یادمان رفته دیروز عشق یک کلمه بود با هزار امید و خط خورد تکلیف فردا چه خواهد شد . احتمالا" آنهم یادمان رفته
مشکل میتوان سالی یک دوست پیدا کرد ولی به ساعتی میتوان دوستی را آزرده خاطر ساخت و از دست داد.........ضرب المثل چینی
هیچ کس لیاقت اشکهای ترا ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود.......
سلام دوستان عزیزم این متن ادبی احساسی از دوست بسیار عزیزم هستی خانم گل هستش که با اجازه اش اینجا مینویسم یه کلام گفت و بند دلم پاره شد احساسم خیلی دلخور شده بود د میگفت که من بشنوم انگار ه سینه اش که منو به کسی نده کلی گریه و زاری کردم منو داد به کسی دیدم راست میگن گفتی دوستش داشته باشم اعتماد صد در صد دارم یهو دلم یه نگاه بهم کرد دیدن خوب من بی تقصیرم دیگه دو تایشون اومدن دلداریم دادن ولی من هنوز دلخور بودم یه عالمه غصه باز گذاشتم امانت پیش دلم گفتم :باشه پیشت به موقعش میام میبرمشون احساسم داشت با گریه غرور شکستمو جمع می کرد وسعی می کرد یه جوری به هم بچسبونه
...... .یا علی
|
|








