فردا و دیروز باهم دست به یکی کردند. ذیروز با خاطراتش مرا فریب داد. فردا با وعده هایش مرا خواب کرد: وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود.
دلم شکست باز هم به هوای عشق پرم شکست بغضم بی ریا به پای دلم شکست ماندم تا با خاطره اش سکوت کنم اما با صدایی دل عشق باورم شکست بازم خیال رفتنم است در آسمان نور میخواهم اوج بگیرم کوه غصه ام شکست گفته بودم به دل که بالابگیرد سرش سنگی زبام عشق رسید و سرم شکست بازم در آینه نگاه کردم شناختم خویش را از نگاه خوش باورم چه زود غرورم شکست آتش به دلم شعله ورست هنوز آمدی و سکوت تیره خاکسترم شکست یا علی رویا
|
|

