|
سلام گل شقایق هر روز وقتی پنجره خیال را نمی توانم بر ترانه های ممنوع عشق باز کنم؟ پس تقدیر باد چه میشود؟ فکر قاصدکی میافتم که اینروزها چه تنها مانده است! حالا وقتی شعرهایمان از بند قافیه رها شده اند زبانمان اسیر سکوتی است که پراز شب است! دیگر کسی به گل سلام نمی گوید!!! پرستو ها فضای کوچ را نمی دانند!! فقط تکرار را غریبانه می شناسند:! دست عاطفه ها آنقدر از دامن زمین کوتاه شده اند که هیچ کس سراغ بهار را نمی گیرد!! بیا تلاش کنیم! بوی پیراهنی را از لابلای روزگار پیدا کنیم.. من به گلهای شقایق همه زمین قسم می خورم ! وقتی با محبت نگاه کنیم... کویری ها هم به قبیله دریا و خشک ترین مهربانی شب لبخند میزنند رویا |
|

