|
سلام بهار با سلام میکنم آغاز با این دل تنگم مهربانی که بی من خیال رفتن داری روزگارت خوش دلت سبزباشد حال و روزت خوب است؟ ابر دلت با ماه آشتی کرد؟ به ستاره نگاهت سلام برسان پرستو از سفر برگشت؟ شنیدم عشق بازهم بیمار است چشمهای احساس نمدار است لحظات خاطرات تنهای تنها است راستی مرغ عشق میگفت مدتیست که بی وفایی در خانه ات مهمان است گفته اند شب و روز با او سر گرمی با خود گفتم شاید خبر دروغ است تا که ناگه یکروز بارانی زیر قطرات اشکهایم مرغ عشق آمد با تمسخر گفت بی وفایی در خانه ات مانده است ناگهان بغضم به حرف آمد مرغ عشق از ناله ام لرزید بگذریم از این حکایتها قصه تنهایی من هم که بی پایان و طولانیست راستی........ یک زمان اگر خواستی از دلم با خبر باشی هرکجا آینه ای دیدی ترک خورده حال و روزم را بپرس از او خوب میداند...لحظه هایم بی تاب است نامه ام رو به پایان است مهربان من خداحافظ رویا
آزادی آرزو داشتم که آزادی سرکی می کشید توی خانه ما با یک سبد گل اطلسی پر میکرد همه ترانه ما ****************** می سرود در شعرهایم گل امید همراه با دشت شقایق ها هیاهویی میشد از شادی اینجا پر می کرد از شعف دل عاشقها ****************** دستها را بهم گره میزد خانه پر از عطر ریحان میشد چشمها پر از اشک شادی میچکید سیلی!! بپای ایشان میشد ****************** بی تابانه بیرون میزد از دلم آنگه فریاد بی پروای شادی می زد آنگه جوانه ای از آرزو از درون((رویا)) با فریاد آزادی یا علی
رویا ****************** |
|

