|
سلام برای التیام دردهای کهنه یک قلب نوشته ها زیبا هستند.. و گاهی برای فراموش کردن خاطره های بد..و یادآوری خاطره های شیرین باز هم نوشتن زیباست... مدت زمانی نوشتم و با دوستان عزیزی آشنا شدم و در کنارشان خیلی چیز ها آموختم و تجربه کردم.... دوستان عزیز....هر سلام حتما خداحافظی هم بدنبال دارد..... و حالا وقت خداحافظی من رسیده...نمی دانم...کی و چه زمانی؟ با سلامی گرم پیش شما باز میگردم....تا آنروز؟؟؟..... برایتان آرزوی سلامتی و موفقیت میکنم تبریک میگویم در سال جدید آرزوی روزهای خوشی را برای همه شما عزیزان میکنم.... یا علی زنده هستیم زندگی میکنیم پشت میله های تنهایی: پشت میله های آرزو: پشت میله های.... زندگی در زندان...آدم در زندان::پرنده در زندان....نفس در زندان..... خوشیها در زندان.......غمها آزادند....بدی هااااا...........
پشت این دیوارا زندونه اینجا عاشق کشی فراوونه توی این بی برگیه پاییز هر کی ساده باشه حیرونه هر کی تیر به ماه آسمون زده هر کی تیر سمت ستاره ها زده اون میشه خدای محض روزگار چی بگم؟ از بدیهای آموزگار زشته تکرار تورو دوست دارم من فقط تو این زمون تورو دارم هر کی اینارو بگه یه مجرمه من فقط همین جسارت رو دارم لا بلای شاخ و برگای درخت لونه پرنده ها هم زندونه عصرای جمعه نگاشون میکنی تو نگاشون غریبی فراوونه اونا که لذت پرواز چشیدن نمی تونن بپرن چونکه خمیدن ماها که تو خونمون زندونی هستیم پس چرا زنده بمونیم واسه بودن؟ خیلی ها تو دلامون مرده هستیم رو لبا داریم میخندیم زنده هستیم خیلی ها تو خودمون زندونی هستیم اینقدر رها نمیشیم......رها نمی شیم....تا شکستیم
میخواستم چیزی نگویم!!همچنان سکوت کنم: گفتم شاید سکوت خود آرامشی دارد که دلم را آرام میکند!!و بهترین دوستم بود: سکوت را می گویم.......اما بازهم قلبم بر دیواره سینه ام کوبید::بسیار ناراحت! که چرا سکوت؟ سکوت زیباست اما نه همه جا!!! گفت: اگر سکوت کنی رندان با فریاد و یاوه گویی جبرانش میکنند. دلم اعتراض کردو گفت: بگو که چقدر اعتماد کرد یو چه روزهارا شیرین و زلال می دیدی.... گفت: بگو از ته دل با ماه دردودل میکردی و صادق بودی. . . بگو که خورشید در همسایگی ما بود و من حسش می کردم ولی . . . . اینجاااا این گوشه از زمین! ! ! اینجای زمانه را می گویم . . . اگر صداقت داشته باشی. . میگویند احمق است. اگر به شادیها بخندی. . . میگویند: ابله است. و اگر بر غم دیگران گریه کنی!! میگویند دیوانه است دوستی میگفت: مارا چه شده است؟و چه زیبا گفت!!! اعتماد. . . صداقت. . . عشق پاک.. اینها کجا هستند؟؟ در زمانی که تو هر روز بارها بمن دروغ گفتی!!!و من در تنهایی گریستم و چندین بار دلم را شکستی !و باز هم با دروغ سعی کردی که آن را بهم بدوزی. . ! نشد !! گفته بودم از دروغ بیزارم. . . . می گویم از دروغ بیزارم. سکوت شکستم که به حرف دلم گوش کنم! اشک ریختم تا آبی باشد بر آتش دلم! رفتم تا شاید به جاده عشق برسم!! شاید به راستی و درستی . . . گفته بودم که میروم . . . . راست گفتم ! ! رفتم ! . . تا بدانی هنوز هم مرا نشناختی ! ! من از دروغ متنفرم . . .!
|
|

