|
وقتی که غم توی دلم قدم قدم پا میگیره خورشید روشن دلم تو مرز ابرا میمیره
وقتی دلم سر میکنه چادر سیاهه غصه رو زمزمه میکنن لبام حرفهای خیسه قصه رو
واژه به واژه این دلم هق هقو مویه میکنه وقتی که دل بهش ندم حتی! باهام قهر میکنه
غصه دل !!بغض گلو هوای ابریه چشام یه کوله بار حسرته همدم خلوت شبام
وقتی که همراه دلم جاری لحظه ها میشم دستهای حیس غصه رو حس میکنم رو صورتم
یه دنیا آه و انتظار تو تارو پود تنمه همسفر غصه شدن انگار تقدیر منه
یا علی بیا و ببین که به یادت دوباره ویرانم من هنوز همان منتظرترینم تو را نمیدانم
آنروز که با نگاهی مرا آب کردی خود نمیدانستی با شکستن دلم گناه کردی
یادم هست که از معجزه عشق گفتی همان شب از تنهایی عشق هم گفتی؟
یادت هست که من از کوچه دلت عبور کردم و با نگاهت دلم را پر ز نور کردم؟
یادم هست مرا یک گل رویایی میکفتی کسی در دل میگفت تو دروغ میگفتی
یادت هست چه خوش باور بودم من کاش آنزمان جوابت را میدادم من
یادم هست دلم میشنیدحرفم را به امید مبهم نشسته برای فردا
یادت هست گفتی عشق آغاز خاموشی ست؟ و آخر همه عشقها فراموشی ست؟
دیدی تو هم مثل پرستو در سفر بودی رفتی بیخبر!ولی از دلم بیخبر بودی
بیا و ببین بیادت دوباره ویرانم من هنوزم خسته ترینم تورا نمیدانم
|
|

